نظریه یادگیری گشتالت

تعریف مفهوم گشتالت

منظور از گشتالت که یک اصطلح ‌آلمانی است ، شکل ، انگاره یا طرح ست. اما این اصطلاح برای گشتالتی ها بیش از این معنا می دهد .  معنی گشتالت در روانشناسی گشتات آن است که کل از اجزای تشکیل دهنده آن بیشتر است . یعنی کل دارای خواص یا ویژگی هایی است که در اجزای تشکیل دهنده آن  یافت نمی شود.  و از خیلی جهات کل تعیین کننده خصوصیات اجزاء است ، نه برعکس. (روانشناسی  پرورشی نوین – علی اکبر سیف)

در قرن نوزدهم یکی از دانشمندان که پیش از ورتهایمر نظر قاطعی در مورد  گشتالت ابراز داشت ، ارنست ماخ (Mach)   آلمانی بود. نظر ماخ بر این بود که جهان مادی و روانی در اصل یکی است . اما روانشناسی باید احساس هایی را که با واقعیت فیزیکی تطبیق نمی کند مورد توجه قرار دهد. وی این احساس های غیر فیزیکی  را احساس ارتباط می نامد.

در واقع آنچه در روانشناسی گشتالت اهمیت دارد پی بردن به احساس ادراک  ارتباط است که موجب رفتار معنادار می شود (روانشناسی یادگیری – محمد پارسا)

نمونه پدیده های گشتالتی را در فیزیک وروانشناسی ، در مثال های زیر می توان یافت و گرداب نمونه ای از گشتالت است . قطره های آبی که گرداب  از آنها تشکیل می شود به تنهای معرف گرداب نیستند ، بلکه نوع حرکت آب در گرداب معرف گرداب است. به عنوان مثالی دیگر از گشتالت ، وقتی که ما به سه نقطه قسمت الف شکل زیر نگاه می کنیم آنها را به صورت یک مثلث می بینیم ، در حالی که سه نقطه قسمت ب این شکل چنین تصوری در ما ایجاد نمی کند. آنچه سبب می شود که ما سه نقطه شکل زیر (الف) را مثلث تصور کنیم و این تصور را درباره شکل (ب) نداشته باشیم  وضعیت یا طراحی است که آن سه نقطه ایجاد کرده اند .بنابراین باید گفت مثلث عبارت از نقطه مجزا از یکدیگر است. به اضافه طرحی که از وجود‌آن سه نقطه حاصل می شود . این یعنی کل بیشتر از اجزای تشکیل دهنده آن است. (روانشناسی پرورشی نوین – علی اکبر سیف)

با در نظر گرفتن این نکته که آموزش و پرورش حاصل رابطه سه عنصر یاد دهنده (معلم)  ، یادگیرنده (دانش آموز) و محتوای درسی است ، این سئوال به ذهن می رسد که‌آیا هه آنچه علم و تربیت یا آموزش و پرورش می نامیم  همان چیزی است که در رابطه این سه عنصر اتفاق می افتد. آیا با توجه به نظریه گشتالت می توان این سه عنصر را اجزای تعلیم و تربیت  نام نهاد و آیا می توان و یا باید به دنبال یک کل که چیزی بیش از این اجزاست باشیم؟

در این مقال سعی میشود تا با پرداختن به جزئیات این نظر به سئوالات بالا جوابی در حد بضاعت نویسنده داده شود.

یادگری برای روانشناسان پیرو نظریه گشتالت به صورت مسئله ای در زمینه ادراک (Perception)  می باشد . یادگیری در روانشناسی گشتالت عبارت است از بینش (insight) حاصل از درک موقعیت یادگیری به عنوان  یک  کل یکپارچه و آن هم از طریق کشف روابط میان اجزای تشکیل دهنده موقعیت یادگیری حاصل می شود .  (روانشناسی پرورشی نوین – اعلی اکبر سیف)

یادگیری در روانشناسی گشتالت  به صورت هیأت کل مطرح می شود ، نه  از ترکیب یا تحلیل اجزا .  و یادگیری عبارت از وقوع  تغییراتی است که در پاسخ به الگوها یا هیأت های کل با معنا داده می شود (روانشناسی یادگیری – محمد پارسا)

با توجه به تعریف  یادگری در نظریه گشتالت نمی توان تعلیم و تربیت را منحصر به سه عنصر معلم ، دانش آموز و محتوا نمود. بر این اساس بینش یا ادراکی که حاصل درک  رابطه این اجزاست حاصل شده و شراط یادگیری را فراهم می سازد. بنده با توجه به کتاب اصول برنامه ریزی آموزشی و درسی تألیف دکتر محمد حسن پروند اعتقاد دارم آنچه به عنوان کل یا هیأت بر سه عنصر ذکر شده سایه می افکند و باعث ترکیب و انسجام آنها و شکل گیری فرایند یادگیری می شود ، چیزی نیست جز فلسفه حاکم بر جامعه یا همان چتر فلسفی.  به نظر می آید آنچه می تواند به اجزاء تعلیم و تربیت معنا  دهد و باعث ظهور و بروز تغییرات شود پاسخ به همین چتر فلسفی است که بدون آموزش و پرورش اجزایی هستند بدون هماهنگی و انسجام که منجر به یادگیری و تغییرات با ثبات و متناسب با نیازهای آن جامعه نمی شود.

در یادگیری به شیوه گشتالت ادراک ، بینش و حل مسأله اساس کار است و کوشش می شود که با توجه به کل مسأله وپی بردن به اجزاء  و کسب بینش مسأله مورد نظر حل شود. (روانشناسی یادگیری – محمد پارسا)

 

ادراک :

در یادگیری به شیوه گشتالت ادراک یکی از مهمترین عوامل آن است . ادراک زمانی حاصل می شود که توجه ، احساس ،‌تجربه قبلی و معنا  زمینه ساز آن باشند.  هیأت کل همواره قبل از اجزا ادراک می شود. پس از ادراک کل ، ادراک اجزا به آ‌سانی امکان پذیر می گردد. در و اقع به یاری ادراک کل است که یادگیری معنا ومفهوم  پیدا می کند . یادگری کورکورانه یا یادگیری فاقد ادراک  و معنا نتیجه ای جز بیهودگی و اتلاف وقت به بار نمی آورد. در صورتی که یادگری بر پایه فهم و ادراک  هم سریعتر و هم یادآوری مطالب و انتقال آنها بهتر وزودتر انجام می گیرد. (روانشناسی یادگیری – محمدپارسا)

با توجه به نظریه گشتالت  اگر برنامه ریزان و متصدیان حیطه تعلیم و تربیت  بتوانند محتوای درسی را به شکلی طراحی کنند  که موضوعات درسی در یک کل منسجم و بافت و زمینه کلی به صورت هماهنگ ارائه شوند، میزان درک و یادگیری معنادار افزایش می یابد.  همچنین اگر معلم نیز بتواند به عنوان هدایت کننده وواسطه آموزش به دانش  آموز کمک کند  تا وی هر چه بیشتر  بتواند میان مطالب ارتباط برقرار کند و جزء را به کل ربط دهد و میان آنها پیوند برقرار کند ، بهتر می تواند مطالب را یاد بگیرد. و در نهایت این خود دانش آموز است که باید توانایی ایجاد کل و یکپارچگی  میان مطالب آموخته شده را از طریق اتصال مطالب جدید به مطالب  گذشته به مرور زمان فرا گیرد.

کاتونا (katona)  یکی از روانشناسان گشتالت آزمایشی  درباره ادراک وبینش برای حفظ عدد ۱۲ رقمی ۵۸۱۲۱۵۱۹۲۲۲۶   با سه گروه ۱۰ نفری تشکیل داد . گروه اول را واداشت که عدد از طرف چپ به ارقام سه گانه تقسیم نمایند و آنها رابه دنبال  یکدیگر حفظ کنند. مانند ۵۸۱  بیلیون و …   . به گروه سوم اطلاع  داد که در عدد مذکور میان ارقام آن نظم و ترتیب خاصی وجود دارد که با اندک توجه  می توان  اساس ارتباط آنها را دریافت.  پس از زمانی برخی از افراد این گروه موفق  به یافتن عامل ارتباط  این ارقام با یکدیگرشدند. یعنی کشف کردند که اگر به رقم اول چپ این رقم  ۳ را اضافه کنیم ، رقم دوم سمت چپ به دست می آید   و اگر به آ‌ن رقم   ۴ را اضافه کنیم  دو رقم بعد از آن حاصل می شود و اگر این عمل به صورت یک در میان انجام  شود به ترتیب دو رقم های بعدی به دست می آیند. کاتونا مشاهده کرد که افراد گروه سوم عدد را بهتر و سریعتر به خاطر می سپارند و دیرتر فراموش می کنند . کاتونا نتیجه مهمتری که از این آزمایش گرفت این بود که وقتی یادگری با بینش و ادراک همراه باشد توجه و علاقه فرد به آموختن زیادتر می شود و او را در فعالیت های یادگیری استوارتر می سازد. (روانشناسی یادگیری – محمد پارسا)

توجه به ادراک و بینش دقیقاً  همان چیزی است که آموزش و پرورش ما نسبت به آن بی توجه است. اهداف آموزشی آنقدر  کلی و گنگ  ونامفهوم تبیین می شوند که دانش آموز و معلم  هر دو چاره ای جز حفظ کردن   و‌آزمون حفضیات ندارند. محتوای درسی  بدون در نظر گرفتن یک کل منسجم و عمیق  ارائه می شوند و زمینه کشف و شهود را برای  دانش آموز فراهم نمی کنند و دانش آموز هم بدون علاقه و انگیزه راحت ترین  کار و یا شاید سخت ترین کار را انتخاب می کند  و به حفظ کردن مطالب  بدون هیچ  رابطه  و ادراکی  می پردازد و یقیناً  بعد از مدت کوتاهی نیز  قسمت اعظم آنرا فراموش می کند.

 

تعریف بینش:  

یکی دیگر از نظریه پردازان گشتالتی  به نام ولنگانگ  کهلر (Woltgang kohler)  که او هم یک دانشمند آلمانی بود ، رشته تحقیقاتی   انجام داد که در آنها یادگیری از راه بینش را به اثبات رسانید  . یادگیرده  زمانی به بینش می رسد  که بتواند ، از اره درک روابط میان اجزای  موقعیت یادگیری  به صورت یک کل سازمان یافته ، به تمامیت  آن موقعیت پی  ببرد.

کهلر در یک رشته پژوهشی که عمدتاً‌ با میمون ها انجام داد به این نتیجه  رسید  که میمونها در حل مسائل از روش بینش استفاده می کنند.  در یکی از آزمایش های معروف  کهلر با میمونها ، موزی از سقف  به دور از دسترس میمون مورد آزمایش ،  آویزان شده بود به نحوی که آزمودنی  با بالا رفتن از یک میز یا با گذاشتن  دو جعبه به روی یکدیگر ،  یا با هم وصل کردن دو قطعه  چوب  کوتاه و درست کردن قطعه چوبی بلندتر می توانست  موز را به دست آورد. این مسئله بوسیله میمون های آزمایش های کهلر ، در نتیجه  کشف  رابطه بین میز و موز ، یا چوب و موز حل شد . به عقیده کهلر حل کردن این مسئله از طرق گذاشتن جعبه ای  بر روی جعبه دیگر یا وصل کردن یک قطعه چوب به قطعه  چوب دیگر  با استفاده از بینش انجام می گرفتت ، زیرا حل این مسئله مستلزم کشف رابطه بین جعبه ها و موز یا تکه چوب ها و موز بود. (روانشناسی پرورشی نوین – علی اکبر سیف)

آنچه ذکر آن در این قسمت ضروری به نظر می رسد اینست که معلم  قرار نیست و نابید فنون ابتدایی تدریس  مثل سخنرانی و ارائه هجمی از مطالب درسی و آزمون آنها اکتفا کند. بلکه وی باید رسالت واقعی خود را در ایجاد درک روابط میان اجزا و عناصر مطالبی درسی   بداند تا در این فرایند  دانش آموز از راه درک یک کل سازمان یافته از مطالبی درسی به بینش دست یابد.  اگر دانش آموز بتواند در خلال یادگیری به بینش دست پیدا کند ، بینش او به صورت یک حل و فصل منطقی در می آید  و شکلی منطقی به خود می گیرد که به موارد دیگری قابل تعمیم است.  با استفاده از همین قانون تعمیم پذیری  است  که دانش آموز می تواند  با سرعت بیشتری به یادگیری ، یادسپاری ، ادراک و گسترش دانش و بینش خود نسبت به مسائل مختلف  نائل شود.

ویژگی های یادگیری از راه بینش :

در رواشناسی گشتالت  برای حل مسئله  یا یادگیری از راه بینش (بینش مندانه insightfullearning )  ویژگی هایی ذکر شده است که مهمترین آنها  عبارتند از :

  • ۱- انتقال از مرحله پیش از حل مسئله به مرحله حل مسئله ناگهانی و کامل است.
  • ۲- عملکرد حاصل از حل مسئله از راه بینش معمولاً‌ یک عملکرد همواره خالی از اشتباه است.
  • ۳- راه حلی که از طریق بینش برای یک مسئله به دست می آید تا زمان قابل توجهی حفظ می گردد.
  • ۴- راه حل بدست آمده از یک مسئله در مسائل مشابه دیگر به سادگی قابل کاربست است . (روانشناسی پرورشی نوین – علی اکبر سیف)

قانون های سازماندهی :

روانشناسان  گشتالت معتقدند که در گشتالت نیروی خاصی وجود دارد که مسائل و امور را در طرح ها ، شکل ها و قالب های معینی سازمان می دهد  و بنیاد ادراک وبینش راپایه ریزی می کند. به این سبب سازماندهی از ویژگی های  گشتالت و کل رفتار به شمار می آید و از قانون هایی به شرح زیر تشکیل یافته است:

  • ۱- قانون پراگنانز یا فراگیری Law of pragnanz
  • ۲- قانون مجاورتLow of proximity
  • ۳- قانون مشابهت Low of similarity
  • ۴- قانون بستگی یا ترمیم Low of Closure
  • ۵- قانون ادامه خوب یا جهت مشترک Low of good cntinuation or low of common direction
  • ۶- قانون شکل وزمینه Low of figure-ground

در اینجا سعی می شود تا هر یک از قوانین به اجمال تعریف شوند.

 

قانون فراگیری :

یکی از مهمترین  قانون های گشتالت قانون  فراگیری یا جامعیت  است . منظور از این قانون آن است که سازمان روانی همواره به روی کمال و شایستگی گرایش  دارد و آن چنین است که سازمان ادراکی هر محرکی  را در جهت هیأت مطلوب یا وضعی که شرایط موجود اجازه می دهند دریافت می دارد. از ویژگی های قانون فراگیری  نظم و ترتیب  ، تقارن ، سادگی ، تناسب و استواری است که از اصل بایستگی و خیر مطلق پیروی می کند. قانون فراگیری  را باید قانون تعامل (equilibrium)  نیز نامید.  زیرا وقتی انسان در زندگی شکست می خورد یا ناکام می شود برای بازیافتن تعادل روانی خود ، دوباره با پیش بینی های بیشتری در کار شرکت می کند ، یا تغییر وضع می دهد و آنقدر تلاش می کند تا تعادل روانی خود را به دست آورد. طرفداران نظریه گشتالت این حالت را گشتالت مطلوب می نامند. (روانشناسی یادگیری – محمد پارسا)

در واقع این قانون اینگونه بیان می دارد  که دانش آموز و یا  هر انسانی برای یادگیری باید مسائلی  را حل نماید و حرکت جهت  حل مسائل دانش آموز را از عدم تعادل  خارج  می کندو به حالت طبیعی یا وضعیت  مطلوب که همان یادگیری است  وارد می کند. این امر نشان می دهد که سازمان روانی انسان به شکل نظم ، ترتیب ، سادگی و پایداری و یک کل منسجم گرایش دارد.

 

قانون مجاورت:

قانون مجاورت بیانگر عوامل سازنده ای است که در یک صنحه حضوردارند و شکل ووضع خاصی را بوجود می آورند. هر چه این عوامل  یا واحدها  به هم نزدیکتر باشند احتمال وابستگی آنها بیشتر است . در این قانون نه تنها فاصله مکانی ونزدیکی  عوامل سبب ایجاد  دسته های جداگانه  می شود  ، بلکه این امر در مورد فاصله های زمانی نیز صادق است . اصوات و الفاظی  که نزدیک به یکدیگر  ادا می شوند با هم یک واحد مستقل صوتی  را تشکیل می دهند  . و آنهایی که دور از یکدیگرند  دارای چنین خصوصیتی نیستند. در واقع وقتی فاصله ها از یکدیگر  زیاد باشند هیچ نوع وحدتی پدید نمی آید . اما هرچه این اجزا  به هم نزدیکتر  باشند  واحدهای متشکل تر وپایداتری  بوجود می آورند.  بر همین اساس هر چه خاطره ای قدیمی تر ودورتر باشد احتمال به یاد آوردن آن کمتر است . (روانشناسی  یادگیری – محمدپارسا)

قانون مجاورت گشتالت

با توجه به این قانون اگر در یک نظام آموزش  و پروش  برنامه ریزی های کلان تا برنامه ریزی درسی به نحوی انجام شوند که بتواند عناصر یادگیری   (معلم، دانش آموز و محتوا) را بصورت نزدیک به هم  قرار دهند  و شکل واحدی ایجاد کنند  یقیناً  یادگیری  عمیق ، اصیل و پایدار حاصل خواهد شد. تأکید می شود که این وحدت  باید بصورت نهادینه در بالاترین نقطه  سلسله مراتب تصمیم گیری وبرنامه ریزی آموزش و پرورش  تا یک کلاس درس وجود داشته باشد تا آنچه که در مرحله هدف گذاری مد نظر بوده  به بهترین شکل و عمیق ترین شکل به دانش آموز منتقل شود.

 

قانون مشابهت :

در قانون مشابهت موارد مشابه بر حسب ویژگی های  همانندی که دارند مانند شکل ، رنگ و جز آن گروههای مشترکی را بوجود می آورند. به شرط آنکه ویژگی های قانون مجاورت در آنها  حکم فرما نباشد. به سخن دیگر  بنا به قانون مشابهت  اشیایی که از لحاظ شکل و رنگ مشابه و همانند ادراک می شوند به صورت گروههای  مشخص سازمان می یابند.  برای مثال اگر  به فردی قالب های  در هم  ریخته ای  بدهند و از او بخواهند  از آنها دسته های معینی بسازد ، او معمولاً  قالب هایی را که از لحاظ  شکل و رنگ به نحوی  با یکدیگر مشابهت دارند  در یک دسته قرار می دهد  . (روانشناسی یادگیری – محمد پارسا)

قانون بستگی :

یکی دیگر از قانون های سازماندهی  قانون بستگی است .کوشش روانشناسان گشتالت بر این بوده است که نشان دهند در امر ادراک ، سطوح بسته یا شکل های کامل از سطوح  باز  یا شکل های ناتمام دارای وضعی پایدارتر و مطلوب تر می باشند. به طور کلی در فرد گرایشی وجود دارد که همواره می خواهد شکل ها وموقعیت های ناجور ومتقارن را تکمیل کند. حقیقت این است که سازمان دادن به اوضاع  یا رفع نقص حالت رضامندی و خشنودی در فرد فراهم می آورد . در صورتی که وضع ناتمام تنش و ناراحتی ایجاد می کند. (روانشناسی یادگیری – محمد ۱ارسا).

بنابراین بر اساس این نظریه یادگری زمانی شکل  می گیرد که دانش آموز ، معلم ، برناه ریزان ، مسئولین و همه دست اندرکاران هر کدام در حیطه وظایف خود طرحی کلی از آموزش و پرورش داشته باشند.

مجموع این عوامل نیز در یک طرح کلی جمع شود پیوستگی و بستگی آنها  به غایت رشد خواهد رسید و شرایط مطلوب برای یک نظام آموزش و پرورش علمی و تأثیر گذار پدید خواهد آمد.

 

قانون ادامه خوب :‌

طبق قانون ادامه خوب یا جهت مشترک سازمان ادراکی به  نحوی تشکیل می شود  که یک خط مستقیم به صورت مستقیم، یک پاره دایره  به صورت دایره و غیر ادامه می یابد. هیلگاردو باور (۱۹۷۵)  اظهار می دارند که قانون ادامه خوب  را با حروف الفبا یا اعداد می توان نشان داد و این مطلب موقعی میسر است که امکان اعمال نوعی قاعده برای گسترش فهرست حروف یا اعداد وجود داشته باشد.  این نوع بسط مطالب در مسائل مربوط به تکمیل حروف ، از آن نوع که در آزمون های هوش به کار می رود ، وجود دارد. به عنوان  نمونه ، در این آزمون ها ، فهرستی از حروف  الفبا  برای تکمیل کردن به آزمون شونده  داده میشود و آزمون شونده باید قاعده مربوطه را کشف کند و برای تکمیل فهرست  از آن استفاده نماید.   برای مثال در فهرست حروف abcdcdcde  یک دوره سه  مرحله ای وجود دارد که مرتباً تکرار می شود و بنابراین فهرست  با حروف t  تکمیل می شود (روانشناسی پرورشی نوین – علی اکبر سیف) .

قانون شکل وزمینه با وضعیت جامعه ونظام آموزش و پرورش تطابق دارد. به این شکل اگر ما زمینه را شرایط جامعه از قبیل محدوده ، وسعت ، جمعیت، آب و هوا و … بدانیم در آن صورت آموزش و پرورش یکی از اشکال این زمینه است.در کنار اشکالی چون فرهنگ  ، آداب و رسوم ، سیاست ، اقتصاد و …  می توان گفت شکل و طرح نظام آموزش و پرورش در تأثیر گذاری و هدایت سایر اشکال مؤثر در جامعه از اهمیت خاصی برخوردار است . در واقع اگر شناخت و ادراک مناسبی نسبت به آموزش و پرورش در جامعه وجود داشته باشد این درک عامل ارتقای نظام آموزشی جامعه و به تبع آن سبب ارتقای دیگر اشکال موجود درجامعه و حفظ کلیت و انسجام جامعه می شود.

کاربردهای آموزشی  نظریه گشتالت :

بیشترین استفاده ها از اصول نظریه گشتالت را ماکس ورتهایمر (۱۹۴۵)   به معلمان معرفی کرده است . او در کتاب معروف  خود به نام تفکر بارآور که در سال ۱۹۴۵  انتشار داد اصول نظریه گشتالت را در مسائل آموزش و یادگیری بیش مندانه به کار بست. ماکس ورتهایمر  این کتاب را با افزوده هایی در سال ۱۹۵۹  تجدید چاپ کرد.  ورتایمر  در این اثر خود ماهیت حل مسئله و فنون آموزشی  آن  یعنی تفکر بارآور را معرفی کرده است .ورتهایمر به دو روش معمول آموزشی زمان خود ، یعنی روش مبتنی بر منطق و روش مبتنی بر تداعی گرایی  ،  ایراد می گرفت و می گفت این روش ها مانع درک و فهم یاد گیرنده می شوند . برای کسب بینش که مستلزم درک و فهم مطالب است ، یادگیرنده نیاز ندارد و نباید منطقی عمل کند ، بلکه باید به طور شناختی اجزای مسئله را بازسازی و مرتب نماید تا اینکه راه حل مبتنی بر فهم مسئله را بدست آورد.  (روانشناسی پرورشی نوین – علی اکبر سیف)

بهترین کاربرد این نظریه  در آموزش ، استفاده از آن جهت جایگزین کردن فهم و بینش به جای حفظ طوطی وار اطلاعات،  شناخت اجزای مسئله و توانایی حل مسئله می باشد. نظریه گشتالت در کل و به طور خلاصه می گوید : کل چیزی بیش از اجزای آن است. و این اصل است که در تمام پژوهش ها ،  آزمایش ها و قانون های تعریف شده توسط صاحبنظران مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است.  پس از مطالعه جزئیات این نظریه آنچه به ذهن متبادر می شود اینست که ۱- باید جامعه و خصوصیات تأثیر گذار وتأثیر پذیرآن به خوبی شناخته شوند و یک نگاه کلی ، با توجه به شناخت  و ادراک کل جامعه و با تمام جزئیات ، زوایا ، ویژگی ها و… وجود داشته باشد.  ۲- نظام آموزش و پرورش  جزئی از یک جامعه است که برای عملکرد صحیح وحرکت  در جهت هدف های  کل جامعه ، خود باید به عنوان یک کل نظام مند و هماهنگ وجود داشته باشد.  ۳- نظام آموزش و پرورش در سایه ترکیب و انسجام  هدفها ، فرایندها و غایت ها تأثیر گذارترین جزء یا خورده نظام  یک جامعه است که می تواند باعث رشد و شکوفایی و خوشبختی آن جامعه  شود و یا صرفاً به انتقال  معلوماتی به صورت پراکنده و فاقد ارزش و اعتبار عملی  و کاربردی بپردازد  که در اینصورت مایه در خودماندگی و نادانی و عدم رشد و توسه آن جامعه خواهد بود. ۴- برای ساختن یک نظام آموزشی وپرورشی ساختمند  و علمی جهت رسیدن به یادگیری اصیل  عمیق و پایدار و پرورش افرادی برای قبول مسئولیت اجتماعی و رسیدن به رشد و شکوفایی و تولید و تأثیر گذاری در جامعه فقط و فقط باید  برنامه ریزی کرد ، آن برنامه را دقیقاً  اجرا کرد ، بر اجرای آن نظارت  داشت و سپس بازخورد و آثار مثبت و منفی آنرا به بهترین شکل به برنامه ریزان ارائه کرد. که این خود حدیث مفصلی است که برنامه ریزان و سیاستگذاران عجول کشور ما چندان تاب و تحمل تأمل و صبوری  برای اجرای کل یک برنامه و اصلاح آن را نداشته وبیشتر متوسل به روشها و برنامه های جزئی تشکیل دهنده ومقطعی  می شوند.  ۵-  اگر تعیین نیازها ، هدف گذاری و انتخاب  هدف های رفتاری آموزش و پرورش در سطح کلان تصمیم گیری به صورت علمی انجام شود و برنامه ریزان بتوانند با توجه به تصویر و شناخت کل جامعه برنامه ریزی کنند آنگاه باید این نحوه شناخت و ادراک به سایر بخش های نظام آموزش و پرورش تسری پیدا کند. تا معلم ، دانش آموزو محتوای درسی به عنوان اجزای کل نظام آموزشی هماهنگی و انسجام  خود را حفظ کنند. ۶- به نظر بنده ارتباط کل و جزء به صورت نسبی برقرار است. یعنی کل نظام آموزش و پرورش (شامل رسمی ، غیر رسمی و..) دارای اجزایی (نظیر  مدارس ، مراکز‌آموزشی ، رسانه ها و… ) است که هر کدام برای اجزای خود به عنوان یک کل می باشد . اگر این نظام از ابتدا تاانتها به عنوان یک طرح کلی ودر راستای یک هدف کلی حرکت کند یقیناً  نظامی رو به رشد و توسعه خواهد بود و آن جامعه یک جامعه  خود شکوفا خواهد شد.

منابع:

  • – مقدمات برنامه ریزی آموزشی و درسی. تالیف: دکتر محمد حسن پروند. نشر شیوه
  • – روانشناسی یادگیری. تالیف: محمد پارسا. انتشارات پیام نور
  • – روانشناسی پرورشی نوین. دکتر علی اکبر سیف. نشر دوران

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*